بمناسبت هفتمین روز در گذشت ناگهانی پیمان عزیز ، همگی ما
در آلمان همراه با عزیزانمان در ایران به سوگ می نشینیم .
نامت سپیده دمی ست ، که بر پیشانی آسمان می گذرد
متبرک باد نام تو !
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را ...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
قسمت دوم : دو هفته سفر به هندوستان
سلام . ببخشید کمی طولانی شد . اینبار بر خلاف همیشه تصمیم گرفته ام بدون دستنوشته قبلی ، همینطور راحت و آسوده مستقیم بر روی مانیتور بنویسم . ببینم نتیجه کار چطور میشه ....اگر خودم و شما را راضی کرد از حالا به بعد با چنین شیوه ای ، پستهای بیشتری خواهم نوشت .
و اما سفر هندوستان . یادم رفت برایتان ماجرای رفتنمان را از اول شرح دهم . در آلمان مسافرت به بعضی از مناطق دنیا مثل کشورهای آفریقایی ، هندوستان و امثالهم خرج دارد . آدم را از اول واکسیناسیون می کنند ، وبا ، دیفتری ، کزاز ، سل ، آبله مرغون ، یرقان ، و...و. ما که ۳ نفر بودیم ، چند هفته قبلش با مراجعه به پزشک ضمن بعضی از دستورات پیش گیرنده و راهنمایی های لازم در هر نوبت به ما واکسنی تزریق کردند . پول هر کدام از انها هم کم نمی شد ، برای مثال پول آمپول تنها یکی از آنها ۵۱ یورو شد ....خب دیگه با این ضرب المثلها دل خودمان میدادیم که :فیل مان هوای هندوستان کرده و هر که را طاووس خواهد جور هندوستان کشد
. یکی از تذکرهای پزشکها دست نزدن به سگهای ولگرد و هر حیوان دیگر به احتمال سرایت نکردن مریضی هاری بود ....ما تا به انجا نرفته بودیم معنی این حرف انها را نمی دانستیم ، تا اینکه متوجه با انبوه سگهای ولگردی شدیم که هیچ شباهتی با سگهای ولگردی که ما در ذهنمان بود نداشتد . سگهای ولگردی که معمولا در ایران
هست دور از ادمها در بیابانها زندگی می کنند ولی سگها ، گاوها ، میمونها و حتی اغلب پرندگانی که من در انجا ، هند ، دیدم هیچ ترس و واهمه ای از ادمها نداشتند و در میان خلق بیشمار هندوها آزاد و رها بجستجو در تلاش قوت لایموت و چینه و دانه بودند و یا در همان ازدحام مردم در روی سنگ فرشها
، پارکها و یا پیاده روها به خواب ناز فرو رفته بودند و این میرساند که حیوانها مخصوصا سگ ها و گاوهای ماده از احترام خاصی بر خوردارند . وقتی سگها ، که خیلی آروم و سر به زیر در میان مردم با شکمهای گرسنه میدیدم و گ
اهی در سایه ساری و گوشه ای از شدت ضعف دراز کشیده و نفس ، نفس میزدند ، دلم برایشان می سوخت مخصوصا که رنگ و شگل و شمایل اغلب انها بی شباهت به سگ پسرم نبودند . اما تفاوت سگ در آلمان و هند در دو چیز هست ، اینجا سگی بی صاحب و بدون شناسنامه و دکتر و دفترچه واکسیناسیون ! پیدا نمیشه و در انجا هر چه سگ می دیدیم بی صاحب بود .
در هندوستان با حفظ احترام متقابل به هم ، عقیده های مختلفی در کنار هم با صلح و ارامش کامل زندگی می کنند . برای مثال روزی چهار بار صدای بلند اذان از گلدسته های مناره های مساجد شنیدن ، هیچ اخمی به چهره هندو وسیک و بودایی و کریشنایی و بهایی و مسیحی و دراویش و موش پرست و...و... نمی نشاند و خوابهای آنها را آشفته نمی کند ....همانطور که آنها هم هر کدام به موقع و وقت عبادت خودشان با سر وصدای سنج و بوق و کرنا و دمام، در معابر و خیابان و بازار باعث مزاحمت دیگران نمی گردند !....بارها دیدم که رهگذرانی هنگام به صدا در اوردن زنگ و ساز و نغاره هندوها ، تعظیمی می کردند و رد می شدند و وقتی افرادی نیز دیدم در آن هنگام صلیب کشیدند و گذشتند ...برایم مشخص شد که این ها از فرقه آنها نیستند ، منتها بخاطر احترام به انها چنین وانمود کرده اند . در مقابل و روبروی راننده تاکسی ها هر کسی جلو خودش مجسمه و تزئیناتی از خدایشان گذاشته بودند و در مغازه ها هم همینطور و آنهایی هم که مسلمان بودند ، نوشته های ایاتی از قرآن مجید و یا حدیث و تصاویری بود .
یکی از جاهای پر شکوه و با عظمتی که رفتیم ، معبد کریشنای مورتی بود . کمی دور تر از شهر ولی بسیار بزرگ و با عظمت . مدارس طلبه های انها نیز درون آن واقع بود که ما در وحله نخست به اشتباه فکر می کردیم بچه مدرسه ای هایی هستند که جهت بازدید آمده اند ولی بعد گفتند اصولا اینها زیر پوشش همین معبد و در همان مکان به اموزش و دروس مشغولند و در همین راستا مذاهب دیگر هم مدرسه های مخصوص خود دارند . کمی دیر رسیده بودیم و تا دیدار بعدی باید ، دو سه ساعت صبر می کردیم . همانجا بسر بردیم ، تا اینکه کم کم به تعداد زیارت کنندگان افزوده شد . در همین فاصله صبر و انتظار در همان حوالی متوجه شدیم که رختشوی خانه بزرگی وجود دارد . از انبوه لباسهایی که بر بندهای محوطه ای بزرگ آویزان بود و رفت و آمدها و اطاف های تحویل گیرنده لباسها و تردد مرتب افراد برایمان مشخص شد که رخت شوی خانه بزرگی است ...
.منتها نه به شیوه ماشین و مدرن ، بلکه به ابتدایی ترین و سنتی ترین شیوه موجود ...آنطرف کمی دورتر حوضچه هایی بودند که آدمهایی ، مرد و یازن (اصولا در هند همه ی کارها از سخت ترین تا آسان ترین کارها مرد و زن باهم کار می کنند) مشغول به شستشو هستند . در آنجا سنگهایی گذاشته شده بود که لباسها را بعد از مشت مال و یا پا مالیدن به شدت به ان میزدند . من از دوران کودکی خود خوب به یاد دارم که یک نمونه از این سنگها در خانه داشتیم و مادرم بعد از شستشو لباسها را به همین شیوه به سنگ سخت مرمری می کوبید .
حدود هزار نفر در صفی از میله ها گذشیتیم . کفشها را طبق معمول در یک گونی تحول دادیم . قبل از ورود به هر نفر نوشته ای میدادند که تکرار مکرر همان صدای اکو شده ی بلند گو بود که فردی و یا نواری مرتب تکرار می کرد ...کریشنا های هی کریشنا ....کریشنا ....و با تکرار هر کدام از انها از یک سکوی خیس ، شستشو شده به سکوی بعدی و همینطور ادامه داشت تا ۱۸۰ سکو را پشت سر گذاری ....بعد وارد به صحن معبد میشوی ...از خداهای نسبتاً کوچک تر می گذری تا به عظیم ترین مجسمه ی طلای کریشنا می رسی...عده ای بر فرش در مقابل آن نشسته اند ، افراد زیادی در حال تعظیم و ورد خوانی هستند ...اما از آن حالتهای گریه و التماس و اشک و ناله ای که ما معمولا دیدیه ایم خبری نبود . بعد از آن فروشگاه های انواع و اقسام اقلام خوردنی و سوغاتی دایر است . عکس هایی که بی شباهت به مینیاتورهای خودمان نبود نظرم را جلب کرد ...معمولا در چنین جاهای مقدسی عکس تصاویر زن یا نیست و یا اگر هم باشد پوشیده و با روبنده هست ...اما در انجا در کنار تصویر خدایشان زن هم به عنوان رخ زیبنده و کامل کننده دیگر ان با تمام رخ و زیبایی در شگلهای مختلف بلهوسانه اش حتی بصورت مجسمه و عکس در معرض دید و خرید و فروش قرار داشت .
آخرین معبدی که دیدیم ، معبد و پرستشگاه بهائی ها بود . در نوع خود بی نظیر بود . با اجازه رسمی از دولت هندوستان قطعه ی نسبتاً وسیعی در حاشیه های شهر دهلی را خریداری و با تزئین زیبا ترین و مکانیزه ترین اصول باغ و گل کاری ، معبدی به شگل گل غنچه ای و با اصول مهندسی مدرن در میانه آن بپا داشته اند که اغلب جهت دیدار از این بنا با هر
نوع عقیده و مسلکی به درون آن راه می یابند ....من از افرادی که متعلق به فرقه بودایی و ملبس به پوشش آن بودند تا خانمهای محجبه و برقع پوش مسلمانی که به انجا آمده بودند عکس برداشتم .
جالب است که بگویم آقایی که این بنای زیبا را طراحی کرده است ، همان
شخصی هست که بنای یاد بود آزادی را در میدان آزادی تهران طراحی و مهندسی کرده است . بعد از تحویل کفشها ، به ساختمان شیشه ای معبد وارد شدیم . قبل از آن تذکر داده شد که کسی حق فیلمبرداری ندارد و تنها با سکوت هر نفر با خدای خود در ان مکان به راز و نیایش درونی بپردازد . در انجا صندلی های زیادی گذاشته بود و افراد گروه گروه بر روی ان نشسته و سکوتی کامل بر قرار بود . در جلو صحن تنها قالی زیبایی با میز خطابه ای و میکروفن وجود داشت . افراد خدمت گذاز و راهنمائی کننده نیز چه آقا و یا خانم شیک ترین لباسها پوشیده بودند و معلوم بود که اصولا در آنجا کار رسمی و حقوق بگیر هستند و جالب تر اینکه اغلب انها به چند زبان و از جمله فارسی حرف میزدند . می گفتند آمار بازدید کننده ها در سال به چندین میلیون نفر می رسد و بعدها که بیرون آمدیم معنای حرکت مسئولی که ورود افراد را در کامپیوتر کوچک دستی اش وارد می کرد برایم بیشتر مشخص شد .
پی نوشت : باز هم مجبورم بخاطر طولانی نشدن درز بگیرم و رفع زحمت کنم . اما تحلیل من در مورد هندوستان همچنان به قوت خود باقی ست . به امید فرصتی دیگر سلامتی همگی شما را آرزومندم .
